در سال 1328 خورشیدی در شهر اصفهان بدنیا آمد . از 17 سالگی تحت تاثیر آواز خوانان آن زمان خوانندگی را شروع کرد . از سال 1347 تا سال 1352 از محضر زنده یاد استاد جلال تاج اصفهانی کسب فیض کرد . در سال های 61-1360 در تهران زیر نظر شادروان استاد محمود کریمی به فراگیری و تکمیل ردیف آوازی پرداخت . از سال 1362 نیز به طور متناوب از آموزش ها و راهنمایی های استاد محمدرضا شجریان برخوردار بوده است . اولین آلبوم وی به نام چهار باغ در تیر ماه 1365 به بازار عرضه شد .

خزان عشق – چهار باغ – واله و شیدا – مویه – و...
وی در سال 1317در تهران متولد شد.
پس از به پایان رسانیدن تحصیلات ابتدایی ، چون به هنر موسیقی علاقه مند بود از سن دوازده سالگی وارد هنرستان موسیقی ملی شد و در کلاس زنده یاد موسی خان معروفی مشغول فراگیری علم موسیقی و فن نواختن سه تار گردید و ضمن استفاده از کلاس این استاد ارزنده از محضر استادان دیگری نظیر: شادروان روح الله خالقی و زنده یاد حسین تهرانی نکته ها آموخت. وی علاوه بر نوازندگی تار به نواختن سه تار و تدابیر نوازندگی تنبک نیز آشنایی کامل پیدا کرد و سالها با گروه برگزیده تنبک نوازان به رهبری استادش حسین تهرانی همکاری داشته است. علاوه بر این در تدوین و نت نگاری متد نوازندگی تنبک و تصحیح ردیف آوازی شادروان محمود کریمی نقش موثر و فعالی داشته است.
وی همچنین از مکتب استاد علی اکبرخان شهبازی استفاده کرد.
او به کشورهای متعدد آسیای ، اروپایی ، آمریکایی و کانادا و آفریقا سفر کرده است . همچنین او با گروه موسیقی سنتی به بیست دانشگاه در آمریکا برای معرفی موسیقی اصیل ایرانی دعوت شد.
استاد هوشنگ ظریف از طرف وزارت ارشاد موفق به دریافت درجه دکترا گردید.

در سال 1282 شمسی خداوند پسری به شیخ اسماعیل واعظ اصفهانی که به تاج الواعظین معروف بودند عطا کرد که نامش را جلال گذاشت . شیخ اسماعیل پدر جلال علاوه بر منبر گرم و گیرایی که داشت از صدایی دلنشین نیز برخوردار بود و طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانش با گوشه ها و ردیف های آوازی ایران نیز آشنایی پیدا کرده بود . جلال فرزند شیخ اسماعیل هم ، این صدا را از پدرش به ارث برده بود و این موضوع را اهل خانواده همه می دانستند ولی جلال به احترام پدر هرگز جلوی او دهان باز نکرده بود و پدر از صدای خوش فرزندش خبری نداشت . عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید . پدر او را به مدرسه ((علیه)) سپرد . این مدرسه در بازارچه رحیم خان در نزدیک مسجد رحیم خان واقع بود و با منزلشان فاصله ای نداشت . در مدرسه به خاطر صوت خوشی که جلال داشت مکبری و موذنی و قرائت قرآن را به او واگذار کرده بودند . یک روز عصر وقتی جلال 9 ساله از مدرسه برمی گشت . با خود اندک اندک زمزمه میکرد و این زمزمه تا نزدیک در منزل ادامه داشت . غافل از اینکه پدر بر خلاف معمول وامروز در منزل است و صدای او را شنیده . وقتی جلال پایش را از هشتی به داخل حیاط گذاشت پدرش او را صدا کرد . رنگ از روی جلال پرید و به لکنت افتاد . در این هنگام پدر با چهره ای گشاده و ملاطفت آمیز به فرزند گفت: جان پدر تو صدایت خوب است و قشنگ آواز می خوانی ومن صدایت را شنیدم ؛ حالا کمی برای من بخوان . وقتی جلال با صدای لرزان اندکی خواند ، پدر دستی به سرش کشید و بوسه ای از مهر بر پیشانیش زد و گفت: برای آواز خواندن تنها صدای خوب کافی نیست تو باید تعلیم ببینی.

آن روز ها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین بود ((تاج زاده)) میگفتند . جلال تاج زاده از 9 سالگی تعلیم آواز را شروع کرد . ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیف ها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم آسید عبد الرحیم اصفهانی استاد مسلم آواز آن زمان سپرد و تاج مدتی نزد این استاد گوشه ها را یاد گرفت . پس از مرحوم آسید عبدالرحیم پدر تاج برای این که او را با گوشه ها ی سازی در ردیف ها آشنا کند ، تاج را به خدمت شاد روان نایب اسداله نی زن معروف برد . تاج زمانی نسبتاً طولانی در خدمت نایب اسداله نکته ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت . آخرین استادی که تاج بنا به توصیه پدر برای گوشه ها و ردیف ها به خدمتش رفت مرحوم شاد روان میرزا حسین خان ساعت ساز معروف به ((خضوعی))بود و تاج پس از اتمام فراگیری نزد این استاد،دیگر در آواز سر آمد شده بود و اندک اندک در محافل می خواند و اینجا و آنجا همه از صوت خوشش و تسلط او بر آواز سخن میگفتند . تاج در نوجوانی با مرحوم حسین خان اسماعیل زاده استاد معروف کمانچه آشنا میشود و اولین باری که قرار بوده به همراه ساز حسین خان آواز بخواند ، حسین خان ساز را کوک میکند و هنوز جمله اول را نزده تاج با عجله شروع به خواندن میکند . مرحوم حسین خان اسماعیل زاده با لبخندی میگوید: پسرم در خواندن اینقدر عجله نکن صبر داشته باش تا من درآمد بکنم ، بعد کمی بیشتر صبر کن چهار مضرابی هم بزنم ، وقتی مجلس سر حال آمد و خودت هم کاملاً سر ذوق آمدی آنوقت شروع کن به خواندن . آن وقت هم با طمانینه بخوان تا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از ریزه کاری های آوازت را داشته باشند .
تاج همیشه از آواز مرحوم آسید عبدالرحیم اصفهانی و مرحوم میرزا حسین ساعت ساز با تجلیل و گرامیداشت فراوان یاد میکرد و بخصوص می گفت: صدای استاد مرحوم آسید رحیم به حدی زیبا بود که ممکن نیست کسی دیگر بتواند مانند او به این خوبی بخواند .
بی تردید بسیاری از استادان مسلم موسیقی و نوازندگان چیره دست سازهای ایرانی با شادروان تاج ساز نواخته اند نام این هنرمندان را میتوان در ردیف نام کسانی که با تاج همنوازی داشته اند ثبت کرد:
مرحوم نایب اسداله نی زن معروف ، مرحوم شکری ادیب السلطنه استاد(تار) ، مرحوم استاد ابو الحسن صبا (سه تار سنتور و ویولون) ، مرحوم مرتضی محجوبی(پیانو) ، مرحوم رضا محجوم (ویولون) ، مرحوم حسین یا حقی (ویولون ) ، مرحوم ارسلان خان درگاهی(تار و سه تار) ، مرحوم اکبر خان نوروزی(تار) ، مرحوم غلامرضا خان سارنگ(کمانچه ) ، مرحوم شعبان خان اصفهانی(کمانچه) ، مرحوم علی اکبر خان شهنازی (تار) ، مرحوم حسین خان شهناز(تار) ، استاد حسن کسایی (نی) ، استاد جلیل شهناز(تار) ، استاد علی تجویدی و ...
تاج بر خلاف اینکه استادان انگشت شماری داشت ، شاگردانش فراوان بودند. او در تعلیم با لطف پدرانه ای که داشت با اصرار هر کسی را که حتی دو دانگ صدا داشت تشویق به خواندن میکرد . و اغلب خودش هم محض ترغیب شاگردان جوان و تازه کار بی هیچ نازو افاده ای چند بیتی مناسب زمزمه میکرد . تاج با خضوع و خشوع فراوان تعلیم میداد و با روحییه ای که داشت اکثراً از شاگردانش به عنوان شاگرد نام نمی برد بلکه به نام دوست و رفیق یاد میکرد .

خاطره ای از استاد شجریان:
آخرین باری که در محضر این هنرمند بزرگوار بودم ،چهاردهم آبان 1360 درست یک ماه قبل از درگذشت ایشان به اتفاق استاد حسن کسایی و آقای محمد موسوی (نوازنده نی و شاگرد حسن کسایی)آقای پرویز مشکاتیان (نوازنده سنتور) آقای ناصر فرهنگ فر مهر،آقای منوچهر غیوری (شاگرد وفادار کسایی )شاطر رمضان و چند تن دیگر از هنر دوستان تهرانی و اصفهانی کلبه محقر مرا به قدوم شریف خود آراسته بودند .در آن روز کسایی برای شادروان تاج که خیلی افسرده به نظر می رسید با نی ،دشتی در آمد کرد و تاج با غزلی از سعدی به این مطلع:
تاجم نمی فرستی تیغم به سر مزن مرهم نمی گذاری زخمم دگر مزن
آوازی با نهایت قدرت تاثیر خواند که در حقیقت عقده گشایی دا آزردگی هایش بود . پس از فرود آواز ایشان تکلیف کردند که چیزی بخوانم من هم اطاعت امر استاد کرده چند بیتی خواندم که طبق معمول مورد ستایش و لطف پدرانه ایشان قرار گرفتم . شادروان تاج مردی بود سلیم النفس و با مناعت طبع هرگز در طول مدت زندگی اش به خاطر مال دنیا و مسائل مادی به کسی کرنش نکرد و به این خاطر مدح کسی را نگفت . و از همه تعریف و تمجید میکردو همه را با نام خیر یاد میکرد ، شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی یک بار از کسی گلایه کند و یا از کسی بد بگوید او حتی اگر از کسی رنجشی میدید و خاطرش آزرده میشد ، این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه ای تحمل میکرد . تاج از استادانش با احترام فراوانی یاد میکرد . با دوستانش با مهربانی و عطوفت رفتار میکرد و حتی تا آخرین روز های عمرش به اغلب دوستانش سرکشی و احوال پرسی میکرد . او با شاگردانش نیز عطوف و مهربان بود و مانند پدری خود را موظف به غمخواری آنان می دانست .